عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
260
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
همين كه بهرام به خدمت پدر رسيد اميدش بيأس مبدّل گرديد منتظر بود پدر از ملاقاتش اظهار خرسندى كند و در مورد او همچنانكه دربارهء افرادى بشأن و مرتبهء او لازم است رعايت احترام نمايد . پس نصايح منذر را بخاطر آورده از نشنيدن مواعظ و مغموم كردن او وجدائيش افسوس بسيار خورد . يزدگرد نه تنها دون مقامش با او رفتار و چنان كه بايد توجّهى به او ننمود بلكه علاوه بر بىاعتنائى تنزّل مقامش داده به خدمت خود گماشت و مجبورش ساخت كه در عداد غلامان و ملازمان شرفياب حضور شود يكروز كه بهرام در خدمت شاه ايستاده بود از فرط خستگى خواب بر او مستولى شد و دفعة سرش بنردهء تخت خورد يزد جرد نهيبى به دو زده دشنامش داد و امر كرد بزندانش برند بهرام آنقدر در زندان ماند تا يكى از برادران قيصر روم كه براى تقاضاى متاركه به خدمت يزدگرد رسيده بود او را شفاعت كرد يزدگرد امر داد تا او را رها كرده به محل خود نزد منذر اعزامش دارند . بهرام كه از اين مژده پر گرفته بود در رسيدن به مقصود تعجيل ميكرد و غمى نداشت جز اينكه دير به منذر برسد منذر نيز با قشون باستقبال او شتافته هردو بملاقات يكدگر از اسب به زير آمدند . منذر از حال بهرام در مدّت غيبت سئوال كرد بهرام جواب داد : خداوند ترا حفظ كند ! از موقعى كه از تو جدا شدم طعم شادى نچشيدهام و خيرى در مخالفت با رأى تو نديدهام ولى خدايرا شكر كه از جهنّم نزد ديگرى مرا بجنّت نزد تو عودت داد . منذر بخنده گفت : شاهزاده تو نميدانستى كه رأى الشيخ خير من مشهد الغلام « 1 » بعد او را به منزل رسانيده تجليل بسيار كرد و به منظور دلجوئى معادل يكصدهزار دينار هدايا و اسبها و كنيزكان و سازندگان براى او فرستاد بهرام هم مجدّدا به همان تفريح و عيش و شكار سابق سرگرم شد و پس از تحمّل مصيبتى كه هميشه در كمينش بود از يافتن اين زندگانى مطبوع بسيار لذّت ميبرد . خاتمهء سلطنت يزدگرد اثيم چون در نتيجهء استبداد سلطنت يزدگرد مردم مدام گرفتار سختى و بدبختى بوده انواع شدائد را از خباثت نفسش متحمّل بودند دست دعا بدرگاه قادر يكتا
--> ( 1 ) رأى پير بهتر از نظر جوان است .